حدیث غدیر
تحقیق : محمد سلیم آزاد
تهیه و تلخیص : عبد السمیع ابراهیمی
فتح مکه در سال هشتم هجری، پیروزی اسلام در شبه جزیره عربستان را پس از بیست و یک سال رنج و غربت و تکاپو، مسجَّل ساخت و نشانی بزرگ از شکست قطعی و همیشگی غول کفر و شرک در آن دیار بود . با نابودی و بعضاً اسلامِ سردمداران بت پرستی و عناد که عمدتاً از قبیله بزرگ و مقتدای عرب ـ قریش، قبیله ی رســول خــدا ( ص ) ـ بودند، افراد و قبایل دیگر عرب هم در برابر نیروی قوی و قدرتمند اسلام اسلحه بر زمین نهادند و گروه گروه به این آئین فاتح در آمدند . پیام آسمانی :﴿ بسم الله الرحمن الرحیم å اِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ õ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجاً Æ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّاباً ﴾ این پیروزی نهایی را به رسول خدا ( ص ) تبریک می گفت . بر پیروزی موعود اسلام، دو سال بعد از آن ؛ در سال دهم سنگ تمام و کمال گذاشته شد . تدبیر خداوند حکیم و علیم چنین اقتضا نمودکه رسول او در آن سال در مکه ی مکرمه ضمن حج بیت الله با اکثر قریب به اتفاق مسلمانان اجتماع نماید تا علاوه بر نمایش پیروزی با شکوه و نفوذ اسلام، هم نتیجه سالها زحمات و فداکاری های خود و یارانش را از نزدیک مشاهده کند و هم سخنانی به عنوان پیام ها و وصایای کلی و اتمام حجت به امت ابلاغ نماید . این حج چون آخرین حج رسول خدا ( ص ) بود،« حجة الوداع » نامیده شد.
پیام حجة الوداع
رسول خدا ( ص ) در روز بیست و پنجم ذیقعده به قصد زیارت بیت الله از مدینه خارج شد . به یقین بر جستگی و اهمیت این سفر علاوه بر آخرین حجّ بودند رسول خدا ( ص ) اعلام تکمیل دین از طرف خداوند متعال در روز عرفه و وصایا و درس های جامعی است که آن حضرت ( ص ) در هر قسمت از مناسک حج و در هرفرصت بالأخص در خطبه ی حجة الوداع ابلاغ فرمودند .
سه چیز از مهم ترین و محوری ترین درس ها و پیام های « حجة الوداع » بود که عبارتند از :
1) تکمیل دین خدا؛ خداوند متعال در روز نهم ذیحجه ـ روز عرفه ـ ناموس اکبر را با این پیام بر رسول خویش نازل فرمود : ﴿ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمْ الإِسْلامَ دِيناً ﴾
2) حفظ وحدت و اجتناب از قتال یکدیگر و رعایت حقوق متقابل؛ مسلمانان جز به همبستگی که تا آن زمان کلید موفقیت ها و پیروزی پی در پی شان بود، نمی توانستند عامل و حامل و مبلغ این دین باشند.
3) ابلاغ دین به نسل های آیند؛ پر واضح است که بدون تبلیغ، دامنه ی رسالت در همان عهد محدود می شد؛ در حالی که اسلام آخرین دین آسمانی بود و می بایست به همه ی افراد بشر برسد و تا قیامت ادامه یابد.
رسول خدا و همراهانش با سرور و اطمینان کامل مناسک حج را به پایان برد و در روز چهاردهم ذیحجه عازم مدینه گردید.
در حاشیه سفر حجة الوداع
در آخرین ایام حجةالوداع مضوعی پیش آمد که در ابتدا کاملاً جزئی بود، ولی چون دهان به دهان گشت، رسول خدا (ص) را خوش نیامد. موضوع مطالبی شکایت آمیز درباره ی حضرت علی(رض) بود که از طرف بعضی همراهان او نزد رسول خدا (ص) عنوان شد و در میان حجّاج هم شایع بود.
اصل ماجرا و عوامل ایراد خطبه ی غدیر
حضرت علی (رض) و حضرت خالد(رض) در سفر حج با رسول خدا (ص) همراه بودند. رسول خدا(ص) قبل از سفر، هر کدام از آنان را همراه سپاهی به یمن فرستاد . خالد(رض) را اول فرستاده بود و علی (رض) را بعد از او تا ضمن تقویت روحی سپاه خالد(رض) خُمس اموال غنیمت را تحویل بگیرد. دوسپاه برای مدتی در سرزمین یمن به فعالیت های جهادی و تبلیغی مشغول شدند.
در این سفر، رفتار ظریف و دقیق حضرت علی (رض) در چند مورد (ظاهراً) موجب ناراحتی بعضی از افراد و به دنبال آن شکایت علیه او گردید. این موارد در پر تو روایاتی که در کُتُب صحیح حدیث نقل شده اند در چند مطلب قابل نشاندهی است :
1) بٌریده اسلمی ( رض ) که یکی از افراد سپاه بود می گوید:
« در دلم نسبت به حضرت علی ( رض ) مقداری کدورت وجود داشت، اتفاقاً رسول الله ( ص ) نیز علی را به سوی خالد فرستاد تا خُمس اموال را بگیرد. وی کنیزکی را از سهم خمس برای خود برداشت، و چون مورد سئوال قرار گرفت، توضیح داد که آن کنیز در قسمت خمس افتاد و از خمس در سهم اهل بیت پیامبر ( ص ) داخل شد و بعد هم در سهم آل علی قرار گرفت . خبر به حاکم یمن حضرت خالد ( رض ) رسید. ایشان از این موضوع ناراحت شده و نامه ای به پیامبر ( ص ) ه78نوشتند که من حاضر شدم نامه را نزد ایشان ببرم، چنین کردم . وقتی نامه را برای آن حضرت ( ص ) می خواندم در اثنای قرائت دستم را گرفت و از خواندن بازداشت و فرمود: از علی ناراحتی ؟ گفتم بله، فرمود : از این به بعد نسبت به او بغض نداشته باش ! بلکه سعی کن دوستی ات را با او بیشتر کنی، سوگند به ذاتی که روح محمد در قبضه قدرت اوست، سهم آل علی در خُمس بیشتر از یک وصیفه( کنیز ) است».
بریده می گوید:« بعد از آن سخن نبی خدا (ص) هیچکس به نزدم محبوب تر از علی نیست ».
2) عمربن شاس اسلمی (رض) از اصحاب حدیبیه و بیعت رضوان می گوید:
من یکی از همراهان علی در سپاه بودم که رسول الله (ص) به یمن فرستاد علی در حق من مقداری جفا نمود که به سبب آن در دلم نسبت به او کدورت پیداشد وقتی به مکه رسیدم در مجلس مختلف از او شکایت می کردم و قصّه را نزد هر کس که می دیدم، باز می گفتم . روزی در مسجد رسول الله (ص) وارد شد. وقتی دید به چشمانش نگاه می کنم، به سوی من نگریست تا که رفتم و پیش وی نشستم فرمود : ای عمرو! به خدا که مرا آزرده نمودی. من گفتم : انا لله و انا الیه راجعون! از این که رسول خدا را بیازارم، به خدا و رسول پناه می برم . فرمودند : هرکس علی را بیازار، مرا آزرده نموده است».
جفایی که عمربن شاس (رض) به آن اشاره می فرماید، در روایات دیگر تصریحی برآن صورت نگرفته است . اما شاید رفتار ظریف و مبتنی بر تقوای علی ( رض ) که در روایت بعد از ایشان گزارش شده، قسمت عمومی تر آن تصویر نماید.
3) ابو سعید، سعد بن مالک خدری (رض) صحابه جلیل القدر و از راویان طراز اول احادیث نبوی گوید:
رسول الله (ص) علی بن ابی طالب (رض) را به یمن فرستاد و من هم یکی از افراد لشکر بودم که با او خارج شدم. شترانی از مال زکات أخذ گردید (و به دستمان افتاد ). از او خواستم اجازه دهد بر آن سوار شویم؛ چرا که شتران خودمان وضعیت خوبی نداشتند و به خوبی ضعف در آنان مشاهده می شد. علی نپذیرفت و گفت: حق شما در این شتران مانند سایر مسلمانان سهمی مشخص است. وقتی از یمن برگشتیم علی(رض) جانشینی برای خود تعیین کرد و خود سریعاً به سوی مکه حرکت نمود تا همراهی پیامبر(ص) را در یابد و این افتخار ( همراهی پیامبر (ص) در حجة الوداع ) نصیبش گشت. پس از انجام مناسک، رسول الله (ص) به وی فرمود: نزد یارانت برگرد تا به آنان برسی و امیرشان باشی. در این اثنا ما تقاضایمان را نزد امیر تعیین شده ی علی(رض) تکرار کردیم، او تقاضایمان را پذیرفت و شتران صدقه را به ما سپرد. وقتی علی به ما رسید و فهمید که شتران زکات مورد استفاده قرار گرفته اند و ضعیف شدن آنان را بر اثر استعمال مشاهده کرد، امیر انتخابی اش را فرا خواند و به باد ملامت گرفت. با خود گفتم: سوگند به خدا اگر به شهر مکه رسیدیم موضوع را به اطلاع رسول الله (ص) خواهم رساند و او را از برخورد هایی تند و سختگیری هایی که چشیده ایم با خبر خواهم کرد.
چون به شهر مکه رسیدیم، روز بعد متوجه رسول الله(ص) شدم تا به آنچه که قسم یاد کرده بودم، عمل کنم. در راه ابوبکر صدیق (رض) را دیدم که از نزد رسول الله (ص) خارج شده بود . مرا دید و کنارم ایستاد و خوش آمد گفت و احوال همدیگر را پرسیدیم. از من پرسید چه وقت رسیدید ؟ گفتم: دیشب. با من به سوی رسول الله (ص) بازگشت. او داخل شد و به آن حضرت گفت: این سعدبن مالک بن شهید است . فرمود : اجازه بده بیاید .. داخل شدم و به رسول الله (ص) سلام دادم. ایشان هم بر من سلام گفتند. آن گاه کاملاً متوجه من شدند و از من در باره ی خودم و اهلم و در تمامی موارد دیگر سئوال نمودند. گفتم : ای رسول خدا ! چه بر خوردهای تند و سختگیری هایی از علی چشیده ایم ! رسول الله از جایش تکان خورد . من شروع به بر شمردن مواردی که از او دیده بودم که رسول خدا بر رانم زد ـ و من نزد ایشان بودم ـ و گفت ای سعد بن مالک بن شهید ! خودت را از بعضی سخنان که در حق برادرت علی می گویی باز بدار، به خدا سوگند او در راه خدا به طریق شایسته رفتار کرده است. با خودم گفتم : مادرت به عزایت بنشیند سعدبن مالک ! چرا متوجه نشدی که تا به امروز در یک چیز ناپسند بسر برده ای ... سوگند به خدا دیگر هیچ گاه نه سرّاً و نه علناً از علی به بدی یاد نخواهم کرد ».
4) یزید بن طلحه بن یزید بن رکانه (رض) گوید:
« سپاهیان علی بن ابی طالب که با او در یمن بودند، از دست او ناراحت شدند. چون هنگام مراجعت، علی بر آنان مردی را گماشت و خود با عجله به سوی رسول الله (ص) حرکت کرد. آن مرد به هریک از سربازان لباسی نو داد تا به تن کنند. وقتی سپاه نزدیک شد، علی بسویشان شتافت تا ملاقاتشان کند. دید که آنان لباس های نو به تن دارند. گفت: این چه کاری است ؟ گفتند فلان کس اینها را داده تا بپوشیم. او را صدا زد و علت آن را پرسید. اوگفت افراد را لباس نو پوشاندم تا با ظاهری آراسته در میان مردم ظاهر شوند. علی گفت: چرا صبر نکردی تا به رسول الله (ص) برسی و آن طوری که خود می خواهد درباره ی این لباس ها تصمیم بگیرد ؟ آن گاه دستور داد همه آن لباس ها ی نو را از تن به در کنند و همه را به جای قبل برگردانند. افراد سپاه دل آزده شدند و وقتی میان مردم رسیدند، از رفتار علی شکایت شان را اظهار کردند و نزد رسول الله ( ص ) نیز در این مورد از علی گله نمودند ».
5) علامه واقدی در کتاب المغازی می گوید:
« حضرت علی (رض) هنگام بازگشت از یمن همراه لشکر بود، تا وقتی که به منطقه به نام « فتق » ( که روستایی در نزدیک طائف می باشد ) رسیدند. آنجا بود که حضرت علی (رض ) لشکر را رها کرده و « ابورافع » را به عنوان جانشین خود قرار داد، و خود با عجله آهنگ مکه نواخت تا به پیامبر (ص) ملحق شود. پس از انجام مراسم حج، حضرت علی (رض ) به پیشنهاد رسول الله (ص) دوباره بسوی افرادش برگشت. در این هنگام لشکر یمن از « سدره » وارد مکه می شد. و در این لحظه بود که حضرت علی ( رض ) به خاطر پوشیدن لباس ها ی غنیمتی و استفاده از شتران زکات، افرادش را تنبیه کرد ».
از جمع بندی روایاتی که از کتب حدیث و همچنین ( البدایة و النهایة ) و دیگر کتب تفسیر و تاریخ نقل نمودیم به خوبی این نتیجه به دست می آید که در دل برخی از مردم، خصوصاً افرادی که در سفر یمن همراه حضرت علی (رض) بودند، نسبت به ایشان بدگمان و کدورتی ایجاد شده بود و رسول خدا (ص ) برای رفع این کینه و کدورت نسبت به حضرت علی ( رض ) و برقراری اخوت و برادری، اتحاد و همبستگی در آخرین لحضات زندگیش بین اصحاب و یارنش و دفع هر گونه شبهه و تبرئه حضرت علی ( رض ) از هر گونه بدگمانی در روز هیجدهم ذی الحجه به منطقه ای به نام « جُحفه » رسیدند. در نزدیکی « جُحفه » غدیری ( آبگیر ) وجود داشت که « غدیر خُم » نامیده شد. خطبه ای ایراد نمودند که در آن خطبه مردم را توصیه به پایبندی و تمسک به قرآن و سنت و احترام و تبعیت از اهل بیت نمودند و فرمود: « ای مردم ! از علی شکایت نداشته باشید. بخدا سوگند که او در باره ی خدا ـ یا در راه خدا ـ سخت می گیرد ». و حضرت زید بن ارقم ( رض ) نقل می کند که پیامبر ( ص ) فرمود:« من کنت مولاه فعلی مولاه » هر که من مولی ( محبوب و دوست ) اویم، علی نیز مولای اوست.